بغداد مي‌زيست‌. ما عملاً چيزي درباره‌ٴ منشأ و احوال او نمي‌دانيم‌. افراد زير ايراني نبودند (يا اگر بودند، ما نمي‌دانيم‌، يا مطمئن نيستيم‌): مطهر بن طاهر، ابن اعلم‌، ابونصر، قبيصي‌، ابن حوقل‌، مقدسي‌، حسين بن ابراهيم‌، تميمي‌، ابن جني‌.
در گفت و گو از ايرانيان ذكر يك تن را فراموش كردم‌، كه جالب‌ترينشان بود: يعني ابومنصور موفق‌، نخستين ايراني مسلمان كه درصدد تأليف كتابي علمي به زبان مادري خويش برآمد. قطعاً، اين كار، مثلاً به همان اندازه فكر شاه آلفرد در زمينه‌ٴ نوشتن كتاب‌هاي معروف به زبان‌ انگليسي‌، اصيل و شجاعانه بود. ما چنين كارهايي را در خور ارج بسيار نمي‌دانيم‌، و تصور نمي‌كنيم كه اقدام به چنين كارهايي مستلزم استقلال فكري زيادي تقريباً در حد نبوغ باشد. رساله‌ٴ فارسي ابومنصور مبين اصالت اوست‌، و در عين حال تجزيه‌ٴ فزاينده‌ٴ امپراتوري شرق را نشان‌ مي‌دهد.
هنوز در آفريقاي شمالي فعاليت چنداني به چشم نمي‌خورد: تميمي و بلدي در مصر برآمدند و ابن جزار در تونس برآمد.
در ظل حمايت خلفاي اموي يك مركز فرهنگي مهم اسلامي پديدار شد. حكم ثاني احتمالاً فاضل‌ترين فرمان‌رواي مسلمان بود. شهر عظيم قرطبه از ممتازترين مراكز تعليم در اروپا شد. اين‌ شهر مرداني پرورد هم‌چون مسلمةبن احمد، عريب بن سعد، ابن جلجل‌، ابن قوطيه و بالاتر از همه‌، ابوالقاسم جراح‌، و به همين اندازه از يهوديان‌، كه هم اكنون نامشان برده خواهد شد.
يگانه فاضل برجسته‌اي كه به سرياني مي‌نوشت بار بَهْلول بود.
زوال فعاليت مسيحيان عربي‌نويس‌، كه در فصل سابق ملاحظه شد، در اثناي اين عصر هنوز ادامه داشت‌. تنها به سه تن از آنان پرداخته‌ام‌: نظيف بن يمن و ابوسهل در مشرق‌، واسقف ربيع‌ بن زيد در اسپانيا -- و هيچ‌كدامشان واقعاً مهم نبودند.
برعكس‌، فعاليت يهوديان افزايش چشم‌گيري يافت‌، و بسياري‌شان در فرهنگ اسلامي‌ چندان شركتي نداشتند، بلكه توفيق‌هاي مستقلي كسب كردند كه گاهي به زبان خودشان يعني‌ عبري بيان شده بود. نخست به ابراهيم بن يعقوب مرموز مي‌پردازيم كه به آلمان و كشورهاي‌ اسلاو غربي سفر كرد. تقريباً مقارن همان ايام دونولو در ايتالياي جنوبي‌، شِ-ريره‌ٴ جايون در بابليه‌، سهل بن مظليح در فلسطين‌، داود بن ابراهيم (و چند سالي دُنَش بن لَبرَط) در مغرب‌ برآمدند. و با اين حال‌، مركز اصلي تعاليم يهود، كه تا اين هنگام در شرق قرار داشت (در بابل يا فلسطين‌)، اينك بر اثر هوشمندي سياست‌مدار بزرگ يهودي‌، حسداي بن شبروت‌، كه خود از دانشمندان ممتاز به شمار مي‌رفت‌، به قرطبه انتقال يافته بود. در آنجا مناهم بن سروق‌، دنش بن‌ لَبرَط و حيّوج برآمدند.
حال اروپا مي‌ماند كه بايد مورد ملاحظه قرار گيرد، و در اينجا هم پيشرفت‌هاي چشم‌گيري‌